شرمندگی قضایی

دسته: آخرین مطالب , تجربه و خاطره
چهارشنبه - 20 اردیبهشت 1396


شرمندگی قضایی

سید روح الله مصطفی نژاد موسوی – رئیس شعبه 102 کیفری دو دماوند

مدتها پیش پرونده ای با موضوع تصادف پیش من مفتوح بود . پسری جوان بدون گواهینامه و با موتوری بدون بیمه نامه تصادف کرده بود . زده بود به پیرمردی و آن پیرمرد بعد از چندین بار عمل جراحی تازه سر پا شده بود و با هزار مشقت و به زور و با میله هایی در پا و لگن می توانست کمی راه برود . تقریبا برای همیشه نیمه فلج شده بود . رایش را دادم. دیه اش خیلی سنگین شده بود . از طرف دیگر پسر جوان که راننده ی مقصر بود نیز بر اثر تصادف دچار یک سری اختلالات مغزی شده بود ، در حدی که پزشکی قانونی نیز بعدا اعلام کرد که این پسر جوان محجور شده است . شاکی که الان محکوم له بود هر روز دنبال پرونده می آمد و منتظر بود که دیه اش را بگیرد چرا که این تصادف منجر به بیکار شدنش شده بود و هیچ منبع درآمد دیگری هم نداشت . وقتی پرونده نهایتا پس از اعتراض متهم به تجدیدنظر رفت و تایید شد به اجرای احکام رفت . اجرای احکام به روال معمول با تمام شیوه های قانونی سعی کرد که رای را اجرا کند . ولی محکوم نه بیمه نامه داشت و نه مالی و نه کسی از اقوامش حاضر بود که دیه شاکی را بپردازد . شاکی بارها و بارها مراجعه می نمود و التماس می کرد که دیه ام را بدهید و ما نیز هیچ اهرم قانونی جهت اجرای رای نداشتیم . در آن تاریخ صندوق چنین دیه ای را پوشش نمی داد و محکوم هم مالی نداشت و برادرش که قیم اش شده بود نیز حکم اعسار محکوم را گرفته بود . محکوم هم محجور شده بود و نمی شد به زور اعمال ماده دو و زندان چیزی ازش درآورد و …..

روزی معاون فرماندار به من زنگ زد . گفت شاکی همسایه دیوار به دیوار منزل من است. هر روز من را می‌بیند و داستانش را برای من تعریف می کند . می گوید چون نمی‌توانم خرج زندگی ام را در بیاورم از روی شرمندگی اول صبح میزنم بیرون به این اداره اون اداره سر میزنم و مشکلم را می گویم تا شاید یکی از این ادارات بتواند کمکی به من بکند شب هم دیر به منزل می روم و تکه نانی می خورم و می خوابم. کم کم خانواده ام هم از دستم خسته شده‌اند‌. شدم نان خور اضافه و دیگر به خانه هم راهم نمی دهند . اگر جایی داشته باشم اصلا خانه هم نمی روم . و ….

نمیدانم چرا، ولی یادم هست آن زمان نتوانستیم دیه اش را وصول کنیم و تا اخرین روزهایی که در آن شهر بودم وقتی ایشان را می دیدم جز شرمندگی هیچ کاری نمی توانستم انجام بدهم . شرمنده از اینکه با این همه قدرت کذایی هیچ کاری نمی‌توانستم برای این بنده خدا بکنم تا کمی از الامش کاسته شود . بماند آن راننده‌ی مقصر جوان که در ابتدای جوانی بخاطر ضربه مغزی خل شده بود و هیچ وقت عاقل نشد .


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۳
برچسب ها:
دیدگاه ها

تصویر امنیتی را وارد کنید *